خرید بک لینک
انگار گذر زمان داره خیلی چیزا رو تو خودش حل میکنه ! نمیگم فراوش میکنه اما کم رنگش میکنه..

راست میگن قدیمیا هیچکس بعد از کسی نمرده ! اما زندگی هم نکرده..

دوست دارم بگذره...دارم سعی میکنم بلند شم ! پاشم خودم آواره های زندگیمو جمع کنم..یاعلی گفتم...مجبورم ! چون میدونم چشم و امید بابا مستقیم به منه ! همه امیدش به ما هس..خیلی سخته منتهی چاره ای نیس ! هیچکس قرار نیس بیاد کمکمون...

+دارم سعی میکنم بشم یکی مثل مامانم..دارم سعی میکنم این خونه پر رفت وآمده قبل رو دوباره سر پاش کنم ! طول میکشه....نه آشپزی بلدم نه کار خونه کرده بودم ! اما دارم یاد میگیرم...

+گفتم بهشون فردا ناهار درست میکنم بیاین اینجا...آبجیم تازه عروسه مثلا ! باید با خیال راحت بیاد خونه باباش و مادری باشه که نزار دست به سیاه سفید بزنه ! اما ریتم زندگیمون به کل ریخته بهم... میتونم درستش کنم ؟!!

بلد نبودم درست کنم اما گفتم بیاین ناهار...یاد روزای بودن مامانم افتادیم..یغضم گرفت وقتی بعد سه ماه حسن به دوستش گفت نه ناهار نمیام میخام برم خونه پدر خانومم ، خواهر خانومم ناهار درست کرده...کاش بتونه یکم از گرمای وجود مامانمو دوباره برگردونم به خونه...خیلی بهش احتیاج داریم !

برچسب: نویسنده: امیر نوروزی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 18:35

صفحه بندی