اندر احوالات زندگی
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 18:16
هروقت به جاده دلتنگی هام سر میزنم یاد بلاگفا میوفتم.اینجا برام یادآور روزهای قشنگیه. یاداور دوران بچگی، نوجوونی، بی خبری، حتی خوشبخت بودن؟ اره.مهستی داره میخونه و من پرت شدم تو دوران گذشته، زمانی که از صبح تا شب بلاگفا رو زیر و رو میکردم و درک درستی از زندگی نداشتم. زندگیم یه قاب قشنگ داشت و منم تو ...
خرداد لعنتی
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 0:18
همیشه که نباید بیام اینجا از غم بگمیکبار هم از حال خوبم بگمیه راهی رو شروع کردم که سخته، باید تلاش کنم براش اما با علاقهی من جوره..حالم باهاش خوبهقول میدم ادامه بدم تا به موفقیت برسم، مامانم داره منو میبینه مگه نه؟مامان جانم جات خیلی خالیه این روزا.. احساس نیازم به وجودت روز به روز بیشتر میشه...هی م...
خرداد دلگیر ۱۴۰۱
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 0:18
به شدت عصبانی، دلگیر، ناراحت و خستهماین شرایط مردم آبادان دل ادم رو خون میکنه..این سمت کشور عزیزان ملت زیر خروارها خاک، اون سمت جشن و سرود یه عده دیگهاگر ورزشگاه ازادی رو خود ج.ا ساخته بود بی شک اوار میشد رو سرشون و میشه گفت یه پاکسازی نسبی میشد ://چرا این روزگار اینقدر نامهربونه با ما ایرانیها؟ گنا...
غیر قابل خوندن
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 0:18
" این متن رو نخونید لطفا "خدایا نجاتم بده از این روزای جهنمی..حس خفگی دارم حس فشردگی قلبم..بغض..نفسم میگیرهمن چجور زنده موندم از اون حجم از غم و غصهیعنی ۴ سال پیش، مثل امشب اخرین شب زندگی مامانم بود؟خدایا چرا من لحظه به لحظهاش رو یادمه..چرا از جلو چشمم نمیرهخدایا توروخدا.. دارم دیوونه میشم..چهارسال...
صفحهای جدید از زندگی
-
تاریخ: 1400/6/4 ساعت: 20:20
6 دی ماه 1398...18 سالهxa0ام...اینقدر زود که مثل یه خواب بود...خیلی چیزارو تجربه کردم...خیلی چیزا دیدم که حتی فکر میکنم خارج از تحمل من بود...18 سالمه و یه زندگی رو میچرخونم...18 سالمه و مادر ندارم...18
اندر احوالات یک زندگی :)))
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 19:07
xa0بیرون بودم آبجیم زنگ زد گفت کجایی ما داریم میایم خونه..گفتم وسط هفته؟ گفت آره..گفتم برید آخر هفته بیاین من الان بیرونم تازه اومدم..با کلی نِق زدن آخر برگشتم خونه...تو اتاق بودم که اومدنشون و با کلی س
اندر احوالات یه ذهن خسته (2)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 18:35
انگار گذر زمان داره خیلی چیزا رو تو خودش حل میکنه ! نمیگم فراوش میکنه اما کم رنگش میکنه.. راست میگن قدیمیا هیچکس بعد از کسی نمرده ! اما زندگی هم نکرده.. دوست دارم بگذره...دارم سعی میکنم بلند شم ! پاشم
به رنگ ِ بهار !
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
امسالم با همه خوبیا وبدیاش گذشت:/سالی ک شاید خعلیا خعلی تو زندگیشون تغییرات داشتن:)سالی پر از تجربه... سالی که برام خعلی فراز و نشیب داشت،خعلی چیزا یاد گرفتم و بازم خعلی چیزا برام شد درس عبرت...بهار امسالم داره از راه میرسه،نمیدونم بتونم بشم چیزی که خودم میخام یا نع؟...نمیدونم...خعلی محتاج دعاتون هس
و منی دیگر در آستانه ِ فنا شدن !
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
یکی بیاد منو ا دس ای قوم الظالمین نجات بده تا فنا نشدم بره! مُردیم ا بس رفتیم مهمونی و مُردیم ا بس مهمون اومد..حالا بازم خداروشکر ما ا و خانواده های"مامانمینا"نیسیم ک واس خودشونم کلاس میزارن ما ا اوناییم ک ولوم صدامون بالان و وختی میریم ی جا ا اولش همه ا دَمِ پِر(تیریپ شیرازی اومدم)میخندن تا آخرش ما
اندر احوالات امروز ..
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
ما همش درگیریم گرفتاریم,اقد دهنمون سرویس شده هنو کلی دیه ا فامیلامون مونده:((((امروز دیه بقول شیرازیا "کله کرده بودم بدو" آمو چرو ایقد ما فک و فامیل داریم؟! .. یه کوچه هس فقط 4 تا دایی بابام زندگی میکنن با دامادو..پسرو...95 نفر هستناوخت ما باس خونه تک تکشون بریم.. بالاخره ا ای کوچو اومدیم بیرون رفتی
هرگز دل تنگد نخواهم شد برای این روز هایم ..!
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
همه کَس و همه چیز خوبه!..وزندگی هم روال عادیشو داره طی میکنه..منم با در نظر نگرفتن خیلی چیزآآآ میشه گفت در حالت خنثی هستم..ولی خیلی تعریفی هم نداره! .. فقط میگذره و من... +میگم حکم خدا چَکُ و پوز مسافرا با شیرازیا فرق میکنه،آمو تو آش ماس معلومه لوتی گریxa0خعلی مسافر اومده ها آمو ای همه آدم کجو بوده؟...
کمی تا قسمتی خودشیفته ...
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
خب ..بخام از اولش بگم،یه خانواده ای هستیم بسی خجسته بسی شاااد و خوشحال |: ینی در همه حالتی،همه جا،هر موقعیتی ما دویس تا سلفی داریم ! هر جا هم بریم مونوپاد(بxa0ِ قول برو بچ چوب سلفی) همراهمون هس ! مثلن وسط بزن و برقص یهو یکی از اون پشت داد میزنه بچا سلفـــــــی،همه حمله میکنیممدیونین فِک کنین منم |: ...
برگشتم..
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
سه ساله اینجا از هر دری مینویسم...سه ساله غصه هامو با بچه های اینجا درمیون گذاشتم.. خندیدم،سرکار گذاشتم..سرکار گذاشتنم..اذیت کردم..چرت نوشتم..کل کل کردم..خاطره نوشتم.. با یه سری خاطره ساختم.. بعضی وقتا xa0شب تا صبح یه تیکه تایپ کردم..گاهی اوقات بی معرفتی کردم.. یه سریا رو ناراحت کردم،از یه سری ناراح...
اندر احوالات امروز 2
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
تضاد فرهنگی خیلی بدِ..اصن غیر قابل تحمله !+یه جور بxa0ِ ما نگا میکنن انگار ما کافریم یا بی ایمان مطلقیم..فقط فک میکنن ایمان تو چادر و نماز و روزه خلاصه میشه..خیلی ادای مذهبشون میشه..ولی همه اینا جا نماز اب کشیدنه! کسی کِ شعور نداره ایمان این مدلیش بخوره تو سرش..کسی کxa0ِ بxa0ِ قول خودش تحصیل کردس و ...
فعلن همه چی خوبه (:
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
طرف هشتاد و خرده ای سالشه داره تنها تو ی روستایی زندگی میکنه ! اتفاقا بدون گاو هاش و مزرعشنمیتونه دووم بیاره!.. اونوقت من اگِ دو روز تو خونه تنها باشم قطع به یقین تجزیه میشم یا از گشنگی میمیرم! جالبتر اینکِ میگه امام زمان من بِ امید تو میخابم..ینی ته نکته بود این حرفشا! +دو س روز پیش دختر دایی اومد
اندر احوالات یه روح خسته
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.