امروز دیه بقول شیرازیا "کله کرده بودم بدو" آمو چرو ایقد ما فک و فامیل داریم؟! .. یه کوچه هس
فقط 4 تا دایی بابام زندگی میکنن با دامادو..پسرو...95 نفر هستن
اوخت ما باس خونه تک تکشون بریم..
بالاخره ا ای کوچو اومدیم بیرون رفتیم خونه..حالا وایسا مث کوزت"کار کن..والا مامانمم انگار کارگر استخدام
کرده..منه زبون بسه نمیدونین چی چی میشم ا دست اینا |: حالا مهمونامون رفتم..بابام میگه بیوین برین
آماده شین بااباجی"زنگ زده داریم میریم مهمونی
منم خعلی شیک پاشدم رفتم خونه باباجی"گفدم
عاغو من نمیخام بیام..کسی حرفی داره؟ ا اونجویی کِ کله کرده بودم :دی همراشون نرفتم و این شد کِ
محمد میعاد ُ گذاشتن پیش منه بدبخت |: حالو فلش عاغو گم شده منو روانی کرده کِ پاشو پیداش کن |:
منم پتو و بالشت بردوشتم زدم زیر چِلوم" کَف هالو گرفتم خوابیدم تا 9 شب
حالو می میعاد می گذوشت
من بخوابیم؟بچو دَس کرده تو چیش من کِ پاشو گشنمه |: آمو اوضوی عَلی دوشتیم ما..
+
یکی دیه از عامو های گرامی امشب منو بُرد بابا بستنی" و شب چره" جآتون بســی خالی..
+کلی حرف بود بنویسم ولی حال تایپ کردن ُ ندارم.ایشالا پست های بعدی..
+میترسم فوش بخورم بس کِ میکشونمتون اینجو
ناموسن هرکی خواست نخونه ها :دی
+یاعلی
برچسب:
نویسنده: امیر نوروزی