خرید بک لینک

6 دی ماه 1398...

18 ساله ام...اینقدر زود که مثل یه خواب بود...

خیلی چیزارو تجربه کردم...خیلی چیزا دیدم که حتی فکر میکنم خارج از تحمل من بود...

18 سالمه و یه زندگی رو میچرخونم...18 سالمه و مادر ندارم...18سالمه و پر از حسرتم...18 سالمه و قراره وارد مرحله ی جدیدی از زندگیم بشم...

کاش بودی مامان ..کاش بودی و گریه های دخترت روز تولدش مرازِ سردتو خیس نمیکرد...بدون تو هیچ چیز رنگی نیست...همش وانمود کردنه همش تظاهره...برای فرار کردن از نگاه های پر از ترحم...

ولی تو این یک سال و هفت ماه من خدارو داشتم و دارم...چون میگذرد غمی نیست...

+بازم تو این چند سال اولین نفری که تبریک گفت مهدی بود..رفیقِِ روزهای آسون و سختم...خداحفظت کنه واسه خانوادت ☺️

برچسب: نویسنده: امیر نوروزی تاريخ: پنجشنبه 4 شهريور 1400 ساعت: 20:20

صفحه بندی