خرید بک لینک

" این متن رو نخونید لطفا "

خدایا نجاتم بده از این روزای جهنمی..حس خفگی دارم حس فشردگی قلبم..بغض..نفسم میگیره
من چجور زنده موندم از اون حجم از غم و غصه
یعنی ۴ سال پیش، مثل  امشب اخرین شب زندگی مامانم بود؟
خدایا چرا من لحظه به لحظهاش رو یادمه..چرا از جلو چشمم نمیره
خدایا توروخدا.. دارم دیوونه میشم..چهارسال شد ولی چرا دردش کمتر نمیشه؟
کلمه به کلمه حرفایی که زدیم با مامان...لحظه به لحظه زجری که تو اون ۳ روز از روز تصادف تا خاکسپاری کشیدم..چرا نمیره از ذهنم بیرون؟

حرفایی که با محمد زدیم بعد ۵ روز..دلداری دادن ها چرا فراموشم نمیشه؟ 
محمد کاش بودی...کاش بودی بی معرفت
یعنی هیچی به یادت نمونده؟ حالت دست کمی از حال من نداشتا...کجایی تو بی معرفت

دلم میخواد مرثیه بخونم و گریه کنم..این حق رو دارم مگه نه؟ حق دارم اینقدر گریه کنم که چشمام چیزی رو نبینه

برچسب: نویسنده: امیر نوروزی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 0:18

صفحه بندی